|
حرفی برای گفتن
|
بهشت چه شکلی است...؟
81 درصد آمریکایی ها و 51 درصد بریتانیایی ها به وجود بهشت اعتقاد دارند. اما سوالی که اینجا مطرح است این است که بهشت چه شکلی است. در طول تاریخ بیشتر کسانی که به بهشت اعتقاد داشته اند آن را غیر قابل توصیف خوانده اند! از نظر نگارنده شکل بهشت در طول تاریخ متغییر بوده است. "تو بگو بهشت چه شکلی است تا من بگویم در زندگی چه چیزی کم داری". هر قومی بهشت را مطابق ایده ال های خود می بیند . بهشت ازنظرکتابهای مقدس قرآن و انجیل که درمناطق خشک و کم باران زندگی کرده اند مملو از رودخانه های جاری است و در آنجا همیشه بهار است. بهشت مردمان آفریقا (که همیشه در بند و بردگی هستند) سرزمین آزادی است که در آن همه با هم برابرند. مسلمانانی که دست به عملیات های انتحاری می زنند در جوامعی بزرگ شده اند که از لحاظ جنسی همیشه در مضیقه بوده اند بنابراین در بهشت حوریان زیادی انتظار آنان را می کشد. در کتیبه به جای مانده از بابل آمده است که یکی از اساطیردر جستجوی زندگی ابدی بود ندایی آمد که به دنبال چه هستی بهشت همینجاست از زندگی ات لذت ببر. فرزندانت را دوست به دار، همسرت را در آغوش بگیر و از بودن با او لذت ببر. [ 91/02/06 ] [ 10:47 AM ] [ ]
[ ]
به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی اگر کتاب نخوانی اگراز خودت قدر دانی نکنی به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی وقتی نگذاری دیگران بهت کمک کنن به آرامی آغاز به مردن می کنی ، اگر برده عادتهای خودت شوی اگر به اصوات زندگی گوش ندی اگر همیشه ازیک راه تکراری بروی اگر روزمرگی را تغییر ندهی ،اگر رنگهای متفاوت تن نکنی ویا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی ، تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند وضربان قلبت راتندتر می کنن دوری کنی تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگرهنگامیکه با شغلت با عشقت شاد نیستی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر فرای رویاها نروی اگر به خودت اجازه ندهی یکبار در طول تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی امروز زندگی را آغاز کن امروز مخاطره کن امروز کاری کن نگذار که به آرامی بمیری شادی را فراموش نکن پابلو نرودا [ 91/01/28 ] [ 1:6 PM ] [ ]
[ ]
خدایا هر دری را خواستی ز حکمت ببندی قبلش یه خبری، آلارمی، چیزی بده ... له شدیم لای در [ 91/01/07 ] [ 3:30 PM ] [ ]
[ ]
گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند
[ 90/12/24 ] [ 11:50 PM ] [ ]
[ ]
هیولای پنهان نقدی بر فیلم خدای کشتار اثر رومن پولانسکی محصول 201۱ / ویدا رهبر
این فیلم اقتباسی است از نمایشنامه ای با نام "خدای کشتار" نوشته "یاسمینا رضا"( از مشهورترین و پول ساز ترین نویسندگان فرانسوی) که برای مدتی طولانی در برادوی روی صحنه بود.این نمایش با بازی جیمزگلدولفینی ،برنارد جکوبز و مارشا گی هاردن به روی صحنه رفت . رومن پولانسکی برای جامعه سینمایی احتیاج به معرفی ندارد.شهرت او به واسطه فیلم های مطرحی چون "محله چینی ها"،"بچه رزماری "،"پیانیست " و البته " ماه تلخ " است .از سابقه پولانسکی از فیلم کردن تئاتر می شود به مکبث هم اشاره کرد. او در فیلم کشتار توانسته با به روی پرده آوردن این نمایشنامه موفق آن را واقعی تر از صحنه تئاتر جلوه دهد وبا منتقل کردن نمایش از صحنه به پرده این کمدی اجتماعی نوشته یاسمینا رضا را که کاملا سطحی و بیشتر پنهان است را برای تماشاگر به خوبی آشکار کند. در روایت سینمایی این اثر تغییر چندانی داده نشده و پولانسکی با همکاری چهار بازیگر مطرح و برجسته سینمای هالیوود فیلمی روانشناختی را به تصویر کشیده است. اهمیت این فیلم به منبع اصلی اش یعنی نمایشنامه ای که رضا نوشته و در فرانسه آن را کارگردانی کرده برمی گردد.(یاسمینا رضا در فرانسه برای این نمایش جایزه گرفت.) او در تبدیل آن به فیلم با پولانسکی همکاری کرده ومانند کارهای سابق اش انسان های معاصر را به تصویر می کشد. فیلم کشتار افتتاحیه جشنواره نیویورک بود.رومن پولانسکی بعد ازدستگیری اش در سوئیس و اتفاقاتی که مدتها خبرساز مطبوعات و رسانه ها بود از طرف دولت آمریکا تحت تعقیب قرار گرفت.بنابر این حوادث و اتفاقاتی که در فیلم به اصطلاح در بروکلین می افتد،تنها در استودیویی در پاریس گرفته شده است. داستان فیلم برسر پدر و مادرانی پرخاشگر است که بعد از دعوای پسرانشان آمده اند معذرت بخواهند. قصه از یک پارک شروع می شود اما موضوع فیلم جمع شدن والدین تحصیلکرده ، مرفه و شیک پوش دریک آپارتمان گران قیمتی در محله کاپرفیلد در ناحیه بروکلین شهر نیویورک برای بحث در مورد دعوای بچه هاست. این کمدی سیاه داستان دو زن و شوهر آمریکایی است .زاکری،پسر11ساله خانواده کوان در یک درگیری با ضربه چوبی دو دندان همکلاسی اش ،اتان،فرزند خانواده لانگستریت را شکسته است.دو خانواده بدون حضور فرزندان،برای حل و فصل این دعوا به روشی متمدنانه با یکدیگر ملاقات می کنند.ولی کم کم موقعیت به نوعی پیش می رود که مشکلات خانوادگی آدمها برملا می شودو آنها روی درنده خویی خود را نشان می دهند و آداب معاشرت را کنار می گذارند. نویسنده این اثر توانسته با مهارتی خاص دیالوگهایی را بسیار قاطعانه بکارگیرد که طی آن روابط و وابستگی زوج ها بارها تغییر می کند.این فیلم قصه آدمهایی است که تخلیه عاطفی را با بالا و پایین کردن و نوسان دیالوگها که عاقبت به صادق بودن با هم میرسند نشان می دهد،اما با گذشت مدت زمان طولانی این اتفاق می افتد. این زن و شوهرها از کلمات پرخاشگرانه ای استفاده می کنند واین کلمات را به عنوان حربه در مقابل هم به کار می گیرندو نکته جالب توجه این است که هیچ یک از شخصیتها مسئولیت آنچه را که می گویند را به عهده نمی گیرند.این همان کشمکشی است که باعث پیشبرد قصه می شود. ظرافت کار نویسنده این اثر(یاسمینا رضا) در این است که گفتگویی را خلق کرده که خیلی شبیه گفتگوی روزمره است ولی به شدت ذهنی است و هدف آن باز کردن موارد و مسائل شخصیتها و اختلاف درونی افرادی است که در زندگی یاد گرفته اند خود را به ظاهر با ادب نشان دهند و این تفاوتها را پنهان کنند.این آدمها به تدریج درون خود را نمایان می کنند به طوری که در ابتدا هرکدام با ظاهر روشنفکرانه خود را به رخ یکدیگر می کشند و پز اصول اعتقادی و معلومات هنری می دهند.این با نشانه ها و مثالهایی که در خود فیلم به نمایش در می آید مصداق پیدا می کند مثلا خانمی که در باره حوادث دارفور کتاب می نویسد و یا تلفنی که شخصیت کریستوفر والتس به آن جواب می دهد،در مورد افتضاح یک شرکت داروسازی بزرگ است.اما همه این پٌزهای روشنفکری در واقع پوششی روی واقعیت درونی آدمهاست که تماشاگر آن را با بازی دیالوگها و به نوعی رقص گفتگوها دریابد و این همان تغییر عواطف و همدستی با یکدیگراست. در قستمهایی از فیلم زن و شوهرها گاهی باهم علیه زن و شوهر دیگربرای دفاع از فرزندشان همدست می شوند.بعد درجایی می بینیم که زن ها علیه شوهرانشان با هم همدستند و باردیگراین زن با شوهر دیگری علیه آن دونفر دیگر همدست می شوند.شکی نیست برای دریافت این همدستی ها می بایست از دیالوگ هایی قوی استفاده کرد و ظرافت آن همین دیالوگهاست.این رقص گفتگوها که خانم رضا نوشته و آنچه معلوم است این که این زن و شوهرها که ابتدا هرکدام به صورت زوج های همدست با هدف های مشترک و ظاهرا خوب و لباسهای آراسته و مدروز،خیلی خویشتن دارباهم شروع می کنند و بعد هرکدام به تنهایی و البته عریان ازلحاظ عاطفی آن جا را ترک می کنند.به قولی خانم رضا این آدمها را از القاب و ظواهر و سایر متعلقاتشان یکی یکی عریان می کند.یعنی ذات تنها و ترسوی آنها را نشان می دهد.اوخطی را نشان می دهد که درواقع تمدن را از وحشی گری و ذاتی آدمها جدا می کند. دراین اثرمیتوان برای چندمین بار مهارت و تسلط پولانسکی را به کارکردن در محیط های بسته مشاهده کرد. او از خفقان این محیط های بسته به خوبی و راحتی استفاده می کند.پولانسکی در اولین فیلمش"چاقو در آب" توانسته با فقط سه شخصیت دریک قایق کوچک به خوبی از عهده پیشبرد فیلم بربیاید.حتی دیگر فیلمهایش مثل بچه رزماری که فیلم در یک آپارتمان است و یا فیلم" مستاجر"ش که از جالبترین فیلمهاست .در فیلم "مرگ و دوشیزه" نیزپولانسکی با سه شخصیت(بن کینزلی،استوارت ویلسون و سیگورنی ویور)بهره میگیرد ویا حتی در سومین فیلمش "بن بست" واینجا در فیلم کشتار هم همینطور. از دیگر مهارت های خوب پولانسکی باید از انتخاب صحیح بازیگران نام برد چرا که اگر هربازیگر دیگری را برای نقشی که او در نظر گرفته متصور شویم درمی یابیم که گزینه مناسبی نخواهد بود.همچون "میا فارو" در بچه رزماری،"پیترکایوتی" درماه تلخ،"جانی دپ" در دروازه نهم و"آدرین برودی" در پیانیست ویا حتی" جک نیکلسون" در محله چینی ها. به طورقطع پولانسکی با تعداد اندکی شخصیت در فیلم کشتارتوانسته همان اتفاقاتی را که در یک زمان واقعی ممکن است این مشاجره و بحث بین والدین بیافتد را تقریبا با همان زمان به روی پرده آورده است(درواقع فیلم در زمان واقعی اتفاق میافتد).بنابراین جای تعجب نیست که بتواند با ریشه حرص پنهان که درون آدمهاست از لحاظ تم احساس نزدیکی بکند.امانکته جالب توجه این است که در این فیلم برخلاف دیگر فیلمهای پولانسکی کسی نمیمیرد. این فیلم تماشاگر را به هیچ وجه آزار نمی دهد. بازیگران این فیلم :جودی فاستر که سابقه کارگردانی دارد (پنه لوپه لانگسریت). کیت وینسلت که در تئاتر و سینما بسیار مشهوراست(نانسی کوان). جان سی رایلی که هم در سینما و هم تئاترکارگردانی کرده است(مایکل لانگسریت) و کریستوفر والتس بازیگر تئاتری(آلن کوان). بدون شک این فیلم با دیالوگهای طولانی در محیط بسته این امکان و فرصت را به بازیگر می دهد که ایده آل باشد وبتوانند به خوبی از عهده این نقش ها برآیند. جودی فاستر در این فیلم نقش زنی را بازی می کند که در باره حوادث و اتفاقات سیاست خارجی کتاب می نویسد مثل حوادث دارفور. فاستر می گوید:این فیلم طنز در باره سلوک و ادب آدمهاست و این که چطور آنها از ادب خارج می شوند. آن چیزی که باعث پیشرفت و خوبی فیلم شده این است که هر یک از شخصیتها به خوبی نشان داده می شوند و این که باهم خیلی تفاوت دارند و فرق می کنند.کشتار در باره شکنندگی رابطه هاست و این که ما آدمها چقدر از زخمهای روحی که با خود حمل می کنیم آسیب پذیر هستیم. رایلی معتقد است که اگر در این فیلم درس اخلاقی وجود داشته باشد این است که ما آدمها بزرگها در خیلی از مواقع بچه گانه تر از بچه ها رفتار می کنیم. عموما تخلیه عواطف و احساسات در فیلمها با انفجارهای عظیم و هیولاگونه نمایش داده می شوند. کریستوفر والتس نقش وکیلی را ایفا می کند که تمام طول شب به تلفن همراهش بارها و بارها جواب می دهد و تماشاگر همصحبت او را نمی بیند و نمی شناسد و این از جذابیت کار می کاهد. فیلم کشتار نسبت به کارهای قبلی پولانسکی پیشرفت چندانی محسوب نمی شود و به نوعی قدمی رو به جلو نیست.بیتشر درگفتار و حرکتهای فیلم، زمینه و منشا تئاتری آن برای تماشاگر نمود زیادی پیدا می کند به طوری که دائم به ببینده این حس صحنه ای القا می شود. در کل میتوان در محتوای فیلم تشابهی با فیلمهای لوئیس بونوئل مشاهده کرد،مهمانی جنجالی ای که هرگز پایان پذیر نیست. در کل برای علاقمندان به فیلمهای اکشن وهیجانی قطعا انتخاب مناسبی نخواهد بود ولی اگرخواهان داستانی با پرداختی قوی و گفتگوهای روان هستید از فیلم کشتار لذت خواهید برد. [ 90/12/24 ] [ 12:54 PM ] [ ]
[ ]
کتابی که می خوانی نباید به جای تو فکر کند ، بلکه باید تو را به اندیشیدن وادارد.
مونتسکیو [ 90/12/04 ] [ 9:24 AM ] [ ]
[ ]
یک همراه دوست داشتنی
این فیلم محصول 2011 آمریکا و کارگردانی نیل بورگر در ژانر اکشن و معمایی در رابطه با موادمخدر می باشد. از جهاتی می توان فیلم را در قالب علمی – تخیلی بررسی کرد .استفاده ابزاری مناسب از جلوه های ویژه خصوصا جلوه هایی که اغلب در ویدئو کلیپ های آمریکایی دیده می شود، کمک به سزایی به فهم بیننده دارد.قسمتی از فیلم که ادوارد در حال تایپ کردن است درحالیکه داروی معجزه گر را بلعیده ، ناگهان حروف لاتین از بالا شروع به ریزش میکنند و سقف اتاقی که مانند قطعات جورچین خود بخود معمایی را حل می کند. لسلی دیکسون نویسنده فیلم از کنار هم قراردادن یک نویسنده که همه شغل و کارش با ذهن سر و کار دارد و داروئی که روی ذهن و توانائی ظرفیت های مغز موثر است توانسته اثری خلق کند که مخاطب را با هیجان زیاد تا به آخر فیلم با خود همراه کند. بیننده فیلم دچار هیجان می شود ، وقتی می بیند داروئی ساخته شده (که هنوز حتی اسم خیابانی ای هم برایش پیدا نکرده اند) که می تواند شخص را تبدیل به یک سوپرمن واقعی کند. به طوریکه وقتی در تلویزیون به صورت گذرا فیلمی از برووس لی را مدتها پیش دیده ، به یکباره می تواند همانند یک استاد کاراته فنون را به موقع اجرا کند و یا فقط با شنیدن کمی از مکالمه یک شخص خارجی می تواند مثل آنها به هر زبانی صحبت کند. این قابلیت است که بیننده را دچار نوعی حس قدرت می کند و دوست دارد با قهرمان فیلم همزاد پنداری کند. دیکسون با انتخاب یک نویسنده و استفاده داروئی روان گردان که مثل داروهای دیگر نه تنها اثر سوئی بر سلامتی نداشته بلکه تا زمانی که این دارو (NZT) مورد استفاده قرار می گیرد، مغز همچنان ظرفیت بالای خود را حفظ می کند و با کم شدن اثر دارو و یا قطع آن شخص رو به مرگ می رود. رابرت دنیرو مانند اکثر نقش های قبلی خود ، مردی ثروتمند ، باهوش و یکی از سرمایه گذاران بزرگ بورس آمریکاست. اما قهرمان فیلم یعنی" برادلی کوپر" به نقش "ادوارد مورا "، با موفقیت و اعتماد به نفسی که از این داروها دریافت می کند، حتی سرمایه گذار بزرگی چون" رابرت دنیرو" در نقش کارل ون لون را حتی به نوکری خود قبول ندارد. تم اصلی داستان فیلم بر سر توانائی استفاده از تمامی ظرفیت های مغز انسان است.(براساس نظریات دانشمندان، انسان تا به امروز توانسته فقط از 10% یا 20% مغز خودش استفاده کند و بقیه هنوز بدون استفاده باقی مانده است و حتی استفاده از سلولهای خاکستری هم جزء هم 20% محسوب می شود.این فیلم تخیلی برخلاف نظرپزشکان که معتقدند هیچ داروئی نمی تواند وظیفه افزایش کارایی در مغزانسان را انجام دهد ، عملکرد خارق العاده این دارو را به نحوی باور پذیر به تصویر کشیده است. فیلم از همان جمله ابتدائی ببینده را آگاه می کند که با چه محوریت و موضوعی در فیلم روبروست. وقتی تمام مدت فیلم خود قهرمان فیلم یعنی "ادی" قصه را روایت می کند، در صحنه های که ادی می خواهد خودکشی کند ، بیننده حتم دارد که او نمی میرد و زنده است ، چون این راوی همان "ادی " است ، پس زنده است . برادلی کوپر در آخرین فیلمش یعنی "خماری" بسیار موفق بود . انتخاب مناسب او در فیلم " نامحدود" توانسته شخصیت خوبی از او به خاطر استفاده از دارو در قالب "ادی مورا" را به نمایش بگذارد . به طوری که بازی فوق العاده او باعث شده است که بازی "رابرت دنیرو"کمرنگ شود.
از "نیل بورگر" کارگردان فیلم ، قبلا شعبده باز(Illusionist) بر اساس رمان ایزنهایم شعبده باز اثر " استیون میلهاوزر" با بازی " ادوارد نورتون" به نمایش در آمده بود. "نیل بورگر" هم اکنون کارگردانی فیلم " کشتزارهای سیاه" را بر عهده گرفته است. "کشتزارهای سیاه" در سال 2002 به قلم " آلن گلین" منتشر و مورد استقبال قرار گرفته است. "بورگر" داستان کارش را یک اثر علمی-تخیلی متفاوت با گونه های رایج این ژانراعلام کرده است.(بنابه اعلام هالیوود ریپورتر، داستان این فیلم در باره یک دانه خاص است که توسط یک فرد باهوش با تغییراتی در ساختار ژنتیکی به تولید رسیده و تکثیر پیدا کرده است). لازم به ذکر است که تدوین نفس گیر فیلم بیننده را برای دنبال کردن فیلم نه تنها ترغیب بلکه میخکوب می کند.
داستان : "ادوارد مورا"(برادلی کوپر) یک نویسنده ناموفق است . به طوراتفاقی با برادر زن سابق خود در خیابان برخورد می کند و او این قرص را به او پیشنهاد می کند. "ادی " بعد از مصرف قرص متوجه می شود که ذهنش فعال شده و می تواند به راحتی کتابش را بنویسد.به طوریکه ناشرش بعد از خواندن چند صفحه از کتاب قرارداد دیگری به او پیشنهاد می کند. "ادی" دیگر به نویسندگی اکتفا نمی کند و وارد بازار سهام وبورس می شود و افزایش روز افزون سرمایه اش که از شخصی به صورت وام گرفته ، همه را دچار تعجب و حیرت می کند. " ادی " تا به جائی پیش می رود که سرمایه گذاران بزرگ را هم پشت سر می گذارد. او برای اینکه همیشه به این دارو دسترسی داشته باشد ، آزمایشگاههای متعددی ایجاد می کند که دارو را فقط برای مصرف خودش تولید و همیشه آنرا مصرف کند. بازیگران :برادلی کوپر- ابی کورنیش – رابرت دنیرو تهیه کننده : اسکات کروپف موسیقی : پل لئونارد – مورگان فیلم برداری- جو ویلیامز تدوین : تریسی آدامز – نائومی گراگتی بودجه : 27 میلیون دلار
ویدا رهبر / ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ [ 90/09/19 ] [ 3:49 PM ] [ ]
[ ]
اختتامیه جشنواره داستان کوتاه پایداری/ ویدا رهبر
ساعاتی پیش مراسم اختتامیه دومین جشنواره داستان کوتاه پایداری عصر روز سهشنبه 24 آبان ماه جاری از ساعت 16 تا 18 با حضور آقایان رضا حاجی آبادی(مدیر انتشارات هزاره ققنوس)و سید حسین عابدینی(مدیر انتشارات سفیراردهال)در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. دراین جشنواره از بین ۴۳۰ اثر رسیده به دبیرخانه ، تعداد 60 داستان انتخاب و 10 اثر برگزیده شناخته شد. جشنواره داستان کوتاه پایداری با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - معاونت فرهنگی ،هنری شهرداری تهران(فرهنگسرای ارسباران)- انتشارات هزاره ققنوس-انتشارات سفیر اردهال و خانه کتاب از سال 1389 آغاز به کار کرد. در مراسم اختتامیه دومین جشنواره داستان کوتاه پایداری از برخی سادات حوزه ادبیات پایداری و نشر و خانواده شهدا تجلیل بعمل آمد. به گفته مدیر انتشارات هزاره ققنوس، در دوره اول 260 اثر و در دور دوم جشنواره یعنی امسال 430 اثر به دبیرخانه رسید که با مجموع آثاری که دیرتر به دبیرخانه رسید مجموعه 500 اثر به دبیرخانه واصل شد. وی افزود: از این رو و با این تعداد آثار وظیفه ما سنگینتر شد، چرا که از اقصی نقاط کشور به دبیرخانه اثر رسیده بودو سال گذشته به وعده خود عمل کرده و همان سال کتاب جشنواره نخست را چاپ کردیم که حتی به چاپ دوم هم رسید که در حال حاضر نمونه هر دو کتاب قابل مشاهده است. حاجی آبادی اضافه کرد: فاصله آثار اندک و داوریها بسیار سخت بود چرا که برخی آثار تکنیکی و برخی حسی نگاشته شده بودند. برخی آثار رسیده توسط نویسندگان گمنامی نگاشته شدهاند اما روی داوران تاثیرات فراوانی داشتند، در مراسم اختتامیه از برخی خانواده شهدا و سادات حوزه ادبیات پایداری و نشر دعوت شده تا در مراسم حضور داشته باشند چرا که هدفمان تجلیل از این ناشران سادات است. با توجه به تجربه سال گذشته امسال نیز یکی از نماینده برگزیدگان برای داوری سال آینده آثار معرفی خواهد شد، زیرا از دور نخست هم نازنین جودت برگزیده و آثار دور دوم جشنواره را داوری کرد. وی با اشاره به نام هیات داوران افزود: جواد جزینی دبیر جشنواره، محمدعلی گودینی، جواد محقق دبیر عملی و از اعضای هیات داوران، نرگس آبیار، نازنین جودت، خلیل رشنوی آثار رسیده به دبیرخانه را داوری کردند. مدیر انتشارات هزاره ققنوس، عنوان کرد: به دبیرخانه دومین جشنواره داستان کوتاه پیداری، آثار و داستانهای بلندی هم واصل شد که سید حسین عابدینی مدیر انتشارات سفیر اردهال وعده داده تا داستانهای بلند واصله را در قالب مجموعه داستانهای بلند منتشر و چاپ خواهد کند. «مجتبی صفدری» به خاطر نگارش داستان «یک داستان بلند» و با توجه به رعایت عنصر ایجاز، شرح ساده و تصویرسازی مناسب در این داستان، رتبه اول این جشنواره را از آن خود کرد. در حاشیه مراسم اختتامیه، نمایشگاهی از کتابهای حوزه ادبیات پایداری برپا گردید تا در آن تازهترین آثار را به نمایش گذاشته شود.کتاب «شناخت داستانهای مینیمال» و"داستانک (فلش فیکشن ) اثرجواد جزینی برای نخستین بار در این نمایشگاه ارائه شد.
[ 90/08/24 ] [ 11:56 PM ] [ ]
[ ]
مردانی در سایه تنهایی / ویدا رهبر یادداشتی بر کتاب "کریسمس مبارک ماریا" اثر پوریا فلاح در مجموعه داستان "کریسمس مبارک ماریا"با داستانهایی روبرو هستیم که به لحاظ فرم و ساختار قابل بحث هستند . هر داستان با شروع اولین جمله، داستان را لو نمی دهد ولی مخاطب را مستقیما وارد فضای قصه می کند به طوری که بدون این که اتفاق خاصی رخ بدهد خواننده با تعلیق قوی وهیجان، داستان را دنبال می کند.این نشان از چکش کاری و بازنویسی های ممتد نویسنده دارد.از نقاط قوت این مجموعه می توان گفت،در هیچ یک از داستانها خواننده از راوی جلو نمی زند و گاهی نویسنده اطلاعات را قطره چکانی به مخاطب منتقل می کند.چیدن پازل های داستانها به گونه ای بوده که نویسنده به عمد طوری روایت می کند که خواننده از همان اول وارد گودال و تله داستانی شود و نتواند از گودال بیرون بیاید مگر با خواندن ادامه داستان. شخصیت ها با این که زیاد قوام یافته نیستند ولی به خوبی قابل درک هستند . زبان داستانها ساده هستند و به دور از پیچیدگی و استفاده از الفاظ هجو، خواننده را سردرگم نمی کنند .نویسنده از مکان و زمانی خاصی نام نمی برد که این خود بر ماندگاری اثر اضافه می کند. از نقاط ضعف این مجموعه : گنجاندن داستانهایی است که زیاد ربطی به مضمون دیگر داستانها ندارد و بیشتر فضای غربی بر آنها حاکم است.مثل داستان های دوئل و صدو پنچاه کیلو. پوریا فلاح با اینکه در تعدادی از داستانها از نام خودش استفاده می کند ولی برخلاف تصورمان سعی می کند خودش را ننویسد و یا قصه را به زندگینامه نویسی نکشاند. راوی از همان اولین داستان روی اسم خود تاکید دارد.کتابی که فقط برای نداشتن اسم برنده جایزه بهترین رمان شده است. "موریانه ای پایان آخرین صفحه مرده بود. در ابتدا خیلی لذت می بردی از این که تو تنها رمانی را نوشته ای که اسمی ندارد و همه در باره اش حرف می زنند و از تفاوتش،تفاوتی که تو سالها به آن افتخار می کردی،می گویند.اما رفته رفته سوهان روحت شد.هر جا می رفتی با این سوال روبرو بودی:آقای پوریا فلاح چرا برای رمانت اسمی نگذاشته ای ؟" در داستان بیلیارد، دو اتفاق به صورت موازی باهم پیش می روند و ما هر آن منتظریم با افتادن توپ قرمز به سوراخ میز بیلیارد تکلیف زن و دوست شوهرش معلوم بشود. ما با مردی مواجه هستیم که بسیار مظلومانه به دنبال کشف وفاداری زن است و بچه ای که معما گونه در محوریت قصه قرار می گیرد. "زن سرش را از روی سینه ی مرد جدا کرد:"اون فقط می خواست مطمئن شه بچه مال اونه.همین." "حالا بچه مال اونه ؟" زن چند قدمی عقب رفت تا جایی که پشتش به میز بیلیارد خورد.مرد که تازه متوچه شده بود چه گفته ، به سمت زن رفت:"من منظوری نداشتم.فقط می خواستم بگم اون موقع من و تو که رابطه ای با هم نداشتیم و اون این موضوع رو ... خب ، باید بدونه." در کریسمس مبارک ماریا طرحی ساده با در کنار هم قرار گرفتن کدهایی مانند لک قهوه ای پشت بازوی ماریا و سه نقطه ای که پرده از اسرار قصه برنمی دارد و تضاد اسامی ماریا و خانعلی که خواننده را مجبور به خوانش دوباره و شاید چند باره داستان می کند. "از آن به بعد یک پام تو اتاق خودم بود و پای دیگر توی اتاق خانعلی این ها.با هم حسابی دوست شدیم،به خاطر همین هم اسم شان را گذاشتم ...(این کاملا خصوصی است ، یعنی همان سه نقطه...)البته همین طور هم سه نقطه نشد،شب جمعه که می شد،دعای کمیل به راه بود." علی آرپی جی و روبان قرمزش هم نمادی وهم آلود در فضای داستان ایجاد می کند.نمادی که بارها و بارها در داستانهای مختلف و حتی در فیلمها ناجی و یا محافظ اشخاصی مثبت بوده اند. در فیلم پالپ فیکشن یا داستانهای عامه پسند پدری آلوی خشک به پسرش برای محافظت هدیه می کند و پسر حتی تا پای جان به آلوی خشک خود معتقد است. در داستانی دیگر بازوبندی به اسم تیربند سربازی را بارها از مرگ نجات می دهد و با ربوده شدن تیربند سرباز کشته می شود. "همه گفتیم :"یه روز فقط برمی داریمش . هرکدوم دو ساعتی دست مون باشه بعدش هم برش می گردونیم به خودش. شب نقشه را کشیدیم و ما چند نفر،..." آقای فلاح در دلبرچشم آبی من با زاویه دید دوم شخص چنان کششی در روایت و به هم ریخته گی یک مرد خسیس میانسال ایجاد می کند که خواننده می داند که نقطه اوجی در داستان مشاهده نمی کند و حتی قرار نیست این مرد برای دقایق آخر زندگی اش کار مهمی انجام دهد ولی افکار پریشان مرد و پشیمانی او از کارهایی که میخواسته انجام دهد ونداده خواننده را تا به آخر با خود همراه می کند . استفاده از گویش و محاوره کوچه و خیابان کمک زیادی به پیشبرد روند داستان می کند . "یه بار تا خورد زدنش، جای طرف را نگفت که نگفت . اگه اون سوگلی تو دست و بال من بود، الان یه طیاره اختصاصی داشتم.خلاصه ش این که عینهو جن می مونه. حالا چی کار کنم؟ چه قدری گوشت رو بریده؟ صد و پنجاه تا ! زکی !مرد حسابی ، من خودم ده ملیون بهش پیشنهاد داد،هیچی به هیچی." وهم در "مردی با دو مردمک سیاه" موج می زند. مردی سایه وار می آید و می رود و فقط آشفته گی درونی راوی است که کنجکاومان می کند که بدانیم دقیقا پشت کارت چه چیزی نوشته شده است. "همیشه فکر می کردم شاید عاشق کسی بوده و محل قرارشان لابد همین جا بوده و روی کارت هم چیزی می نوشته که مربوط به معشوقه اش می شده." آن گوشه پایین ، سمت چپ از دید شاید جانوری روایت میشود که همه چیز را نمی بیند و نویسنده نادیده های راوی را به عهده سفید خوانی خواننده واگذار می کند.باز هم یک مرد تنها و احتیاج به محبت و دوست . حتی اگر این دوست یک سوسک با شاخک های بلند روی دیوار سلولی باشد. مرد باید اعدام شود ولی عاشقانه دوست هم سلولی اش را می پرستد. "لباس روحانی پوشیده بود. تند،دعایی خواند و پرسید:"وصیتی نداری؟"جوابی نشنید.روحانی گفت:"خدایت بیامرزد !" بعد آن سه نفر از روی تخت بلندش کردند؛ زندان بان دست بند به دستش زد،زندانی چشم می چرخاند.خواهش کرد،التماس کرد،دوستش را پیدا کند.آن ها اهمیتی ندادند؛ ........شاخک هایش روی تخت تکان می خورد." داستانهای دیگراین مجموعه نیزبه نوعی به پرداخت واژه عشق، خیانت، و تنهایی و مضمون هایی که بارها از نویسندگان مختلف خوانده ایم ، ولی این بار با نگاهی تازه و روایتی تازه آن ها را می خوانیم .
ویدا رهبر / مهر1390
[ 90/07/26 ] [ 2:3 PM ] [ ]
[ ]
تعقیب بزرگ
این فیلم خشن و تلخ محصول 1953 هست و بازیگران : از گلن فورد و لی ماروین (که یکی از اولین نقش های درست و حسابش هست) گرفته تا گلوریا گراهام و آدام ویلیامز درش بازی می کنن. خواهر بزرگ مارلون براندو یعنی Jocelyn هم در نقش همسر گلن فورد خوب می درخشه. لانگ بین سالهای 1950 تا 1956 فیلم(نوآر) ساخت و بسیاری از لحظه های تلخ و سنگین فیلمهای کلاسیک نیمه اول دهه 50 رو میشه در فیلمهاش دید.در فیلم از ترانه معروف... فیلم Gilda هم استفاده کرده که علتش معلوم نیست .
یک ساعت اول فیلم شاید کمی دلنچسب و تا حدودی خسته کننده باشه ولی از قسمتی که گراهام پیش فورد میاد وضع خیلی فرق می کنه. گلوریا گراهام مثل همیشه عالی بازی می کنه. عجیب هست که فیلم در هیچ رشته ای نامزد اسکار نشد. در مجموع خشونت و صحنه های اکشن فیلم بر جنبه های راز آلود و نوآریش! فیلم می چربه. نه اینکه بشه ازش به عنوان یک فیلم گنگستری یاد کرد. اما نسبت به تعدادی از نوآرهای دیگه لانگ مثل زنی در پنجره و ورای شکی معقول و اسکارلت استریت خشن تر و اکشن تر هست. داستان : دیو بنیون (گلن فورد) گروهبانی شریف و درستکار هست که در کنار همسر و دخترش زندگی خوبی داره. اون سوی شهر پلیسی به نام تام دانکن خودکشی می کنه در حالی که نامه و مدارکی هم برای افشای تعدادی خلافکار از خودش به جای میذاره. همسر تام این مدارک رو پنهان می کنه و شروع می کنه به گرفتن باج از افراد خلافکار و میگه که ترتیبی داده تا در صورت کشته شدن مدارک به روزنامه ها راه پیدا بکنن. در همین حال لوسی چپمن دوست دختر تام با دیو تماس میگیره و میگه ادعای همسر تام مبنی بر بیمار بودنش صحیح نیست. دیو هم شروع به تحقیق می کنه و یجورایی میشه موی دماغ خلافکارهای گنده شهر. همین میشه که بمبی در ماشین دیو کار میذارن ولی به جای دیو, همسرش ماشین رو استارت میزنه و کشته میشه. از اینجا به بعد دیو در حالی که از سمتش استعفا داده خودش پیگیر جریان میشه تا قاتلین همسرش رو پیدا بکنه. با دبی مارش (گراهام) دوست دختر یکی از خلافکارها آشنا میشه و به هر ترتیب با همکاری دبی, در حالی که دبی در آخر کشته میشه, دست این خلافکارها رو رو می کنه و بار دیگه پست سابق خودش رو میگیره.
ویدا رهبر
[ 90/05/26 ] [ 5:18 PM ] [ ]
[ ]
|
|
| [ : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |